چرا روزگار با من داره اینجوری میکنه؟ چرا هر وقت که خودمو در اوج خوشبختی میبینم یه چیزی باید خرابش کنه؟ مگه نمیگن اگه به چیزهای خوب فکر کنی اتفاق های خوبی هم واست رخ میده؟ پس کو؟ چرا دوباره همه چیز قاطی شده؟ چرا همیشه باید این همه چرا تو ذهن من باشه؟ چیکار کنم؟ خدایا از این همه سردرگمی و دو دلی نجاتم بده. دوباره برگشته خودت بگو چیکار کنم؟ یه راهی جلو پام بزار که بتونم درست تصمیم بگیرم٬ هر وقت برمیگرده همه چیز دلهره آور میشه٬ من دودل میشم٬ همه چیز به هم میریزه٬ ولی خوب چیکار کنم نمیتونم فراموشش کنم و نادیده بگیرمش٬ بهر حال پنج سال زمان کمی نبود که حالا خیلی راحت فراموشش کنم٬ خدایا کمکم کن و راه درستی رو بهم نشون بده که بازم مرتکب اشتباه و سرخوردگی نشم٬ اون چیزی رو تو ذهنم قرار بده که با توجه به اون بتونم درسترین تصمیم رو بگیرم
گاهی وقتا چنان دلم میگیره که هیچ حرف و حدیثی نمیتونه مرهمی به دلتنگیهام باشه،زود رنج و حساس میشم و با هر نگاه سرد و معنی داری از هم میپاشم توی این حال و هواست که تحمل هیچ کس و هیچ حرفی رو ندارم و مدام با خودم کلنجار میرم که اصلا چرا دارم زندگی میکنم،همه چیز واسم پوچ و بی معنی میشه و حتی ثانیه ها هم دیر میگذره،نمیدونم باید تقصیرو به گردن کی بندازم و چه کسی رو محکوم کنم،توی این شرایط فقط دلم میخواد تنها باشم و توی تنهایی خودم به گذشته ها فکر کنم به همه اون آدم هایی که منو از یک دنیای قشنگ و پر شور و شر به عالمی دلگیر و تاریک کشوندن و حالا خودشون با خیال راحت و بدون هیچ دغدغه ای دارن زندگیشونو میکنن،البته بازم نمیتونم بفهمم که مسبب این همه دلگیری و تنهایی کیه، اونهایی که یک زمانی واسه هر کار من خودشون تصمیم میگرفتن و به قولی میبریدن و میدوختن و حتی اجازه اظهار نظر رو به من نمیدادن یا خودم که خیلی راحت به این موضوع عادت کرده بودم و توی انتخاب هر کار و هر چیزی خودمو کنار میکشیدم و تصمیم گیری رو به اونها میسپردم بهر حال تصمیمات به ظاهر دلسوزانه اونها و بی اختیاری و سر به هوایی من کار رو به جایی رسوند که تازه حالا فهمیدم چه کلاه بزرگی سرم رفته و چقدر اشتباه کردم که حتی انتخاب بزرگترین و مهمترین مسائل زندگیم رو به عهده اونها میگذاشتم و حالا که به خودم اومدم میبینم خیلی چیزها رو از دست دادم و کاملا پشیمونم ولی اینو خوب میدونم که چیزهایی که ازدستم رفته دیگه برنمیگردن و فقط منو تو سراب از دست دادن خودشون باقی گذاشتن.
